شمارهٔ ۴۱
ایا چوحسن بمعنی نکو بصورت خوبوصال تست مرا همچو عافیت مطلوب
شهید عشق تو بعد از اجل چو جان زندهگدای کوی تو نزد همه چو زر محبوب
چو جان حدیث تو شیرین ولیک شورانگیزغم تو در دل عاشق چو وجد در مجذوب
لبت که مست کند همچو خمر عاشق رامیی زدرد مصفا ولی بشهد مشوب
تو رو نمودی ومشغول شد بغم عاشقبلا بیامد و منسوب شد بصبر ایوب
بنور روی تو پیش از بروز بتوان دیدجمال صورت کامن پس حجاب غیوب
ایا بملک سلیمان بحسن چون یوسفمنم بعشق زلیخا بحزن چون یعقوب
نه بهر جنت و حورست کوشش عاشقنه بهر ملک بود مشتغل علی بحروب
امید وصل تو اندر دل و منم محزونکلید باب فرح با من ومنم مکروب
کرا که نام برآمد بدفتر عشقتبخواند سر معمازخط نامکتوب
بنزد عاشق جز ذکر تو سخن باطلبنزد بنده به جز عشق تو هنر معیوب
گرم بدست فتد اندهت بصد شادیشغذای روح کنم ای غم تو قوت قلوب
که بی عیار محبت دل رهی قلبستوگر بسکه شاهان شود چو زر مضروب
اگر نه سایه تو بر من اوفتد هستمچو ذره یی که بود آفتاب ازو محجوب
رجای وصل تو در جان سیف فرغانیستچنانکه در دل عاصی امید عفو ذنوب