شمارهٔ ۴۰
ای پستهٔ دهانت شیرین و انگبین لبمن تلخ کام مانده در حسرت چنین لب
بودیم بر کناری عطشان آب وصلتزد بوسهٔ تو ما را چون نان در انگبین لب
هرگز برون نیاید شیرینی از زبانشهرکو نهاده باشد باری دهان برین لب
عاشق از آستینت شکر کشد بدامنچون تو بگاه خنده گیری در آستین لب
تا در مقام خدمت پیش تو خاک بوسدروزی دو ره نهاده خورشید بر زمین لب
از بهر آب خوردن باری دهان براو نهتا لعل تر بریزد از کوزهٔ گلین لب
با داغ مهر مهرت ای بس گدا که چون مناز آرزوی لعلت مالند بر نگین لب
از معجزات حسنت بر روی تو بدیدمهم شکر آب دندان هم پسته آتشین لب
دل تلخ کام هجر است او را بجای بادهزین بوسههای شیرین درده بشکرین لب
تا چند باشد ای جان پیش در تو ما راچون مرغ بهر دانه از خاک بوسه چین لب
تو سرخ روی حسنی تا کرد شیر شیرینخط نبات رنگت همچون ترانگبین لب
چون فاخته بنالم اکنون که مر ترا شدهمچون گلوی قمری زآن خط عنبرین لب
هنگام شعر گفتن شوقت مرا قرین دانزآن سان که در خموشی {با} لب بود قرین لب