شمارهٔ ۳۶
ما را دلیست سوخته آتش طلبآتش که دید پرتو او آب را سبب
زاشکم مدام سوزش دل در زیاد تستاین آب هست هیزم آن آتش طلب
گر عاشقی بمیل سهر در دو چشم کشکحل کلام هر سحر از سرمه دان شب
ای غافلان ز عشق کفرتم بذنبکموی عاشقان دوست اتیتم بما وجب
در وصف حسن دوست چو خواهی دهن گشوداول زبان عشق بیار و لب ادب
وآنگه هزار خوشه معنی طب ز جانکندر درون سنبله صورتست حب
ای سحر غمزهای ترا سامری غلاموی شکر حدیث ترا خامشی قصب
وی پایه ولای تو بالاترین مقاموی نسبت هوای تو عالیترین نسب
نارالله است عشق تو چون کوره جحیمشهرالله است روی تو همچون مه رجب
در آرزوی میوه باغ وصال توهرگز نگشت غوره اومید ما عنب