گنج

شمارهٔ ۳۵۵

ما جان فدای آن رخ نیکوش می‌کنیمدر مه نظر از آرزوی روش می‌کنیم
بی‌او چنانکه عادت سوداپزان بودهردم چو آب از آتش دل جوش می‌کنیم
بهر شراب شادی روز وصال اوهر شب هزار جرعه غم نوش می‌کنیم
گر نقره (پیش) آید و گر زر فتد به دستدر کار یار سیم بناگوش می‌کنیم
از طعن‌های دشمن و غم‌های دوستانبا او حدیث خویش فراموش می‌کنیم
دشمن که دست ما به دهانش نمی‌رسدچندین زبان‌درازی او گوش می‌کنیم
در کوی او دویم چو سگ هر شب و به روزبر خاک راه خفته و خاموش می‌کنیم
دشمن چو شب‌رو است چو سگ بانگ می‌زنیمسگ در پی است خواب چو خرگوش می‌کنیم
بر یاد دوست هر شب با شاهد خیالپا در فراش و دست در آغوش می‌کنیم
ما در سماع خرقه خود چون قمیص گلپاره ز عشق سرو قباپوش می‌کنیم
هر روز همچو سیف ز دل‌های پر گهرگنجی دفین هر شکن موش می‌کنیم