گنج

شمارهٔ ۳۳۴

ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغوصل خود را چند داری از طلب کاران دریغ
غم فرستادی بجانم جان بدل ایثار کردیار را هرگز نباشد راحت از یاران دریغ
ما همه بیمار عشق و داروی ما وصل تستظلم باشد داشتن دارو ز بیماران دریغ
شمع وصلت کرده روشن روز چندین خفته رادر شب تاریک هجرت مانده بیداران دریغ
خشک شد بی آب وصلت کشت زار عیش ماتا بکی داری ز کشت خشک ما باران دریغ
من باقبالی برین در دارم آبی ورنه داشتخاک این درگاه را دولت ز بسیاران دریغ
هرکه بیند با رقیبان مر ترا گوید همیهستی ای گنج گهر در صحبت ماران دریغ
یار زیبایی ولیکن انده یارانت نیستدلبری لیکن نداری خوی دلداران دریغ