شمارهٔ ۳۰۳
جرعه یی می نخورده از دستشبیخودم کرد نرگس مستش
هرکه از جام عشق او می خوردتوبه گر سنگ بود بشکستش
بکسی مبتلا شدم که نرستمرغ از دام و ماهی از شستش
بهمه جای می رود حکمشبهمه کس همی رسد دستش
از عنایت مپرس کآن معنینیست در حق بنده گر هستش
هرکه عاشق نشد، بدامن دوستنرسد دست همت پستش
سیف از مشک بوی دوست شنیدبر گریبان خویشتن بستش