گنج

شمارهٔ ۳۰۱

ای خواسته زلعل لب آن نگار بوسبی زر ز لعل یار توقع مدار بوس
خوردم بسی ترش چو ندیدم زبخت شورمن تلخ کام از لب شیرین یار بوس
گر دست یابم از سر صدق وصفا زنمبر پای او چو دامن او صد هزار بوس
رخ بر بساط خاک نهم تا بمن رسداز پای اسبت ای شه چابک سوار بوس
در ملک پنج نوبه زنم گرمرا شودیکره میسر از دو لب تو سه چار بوس
آنکس که عاشقانرا در زیر لب نهاندشنام می دهد ندهد آشکار بوس
بوسی بلابه میخوهم ازتو که خوش بوداز غم زده تضرع واز غمگسار بوس
در باغ بهر سبزه که مانند خط تستخواهد دهان گل زلب جویبار بوس
نا خواسته ببوسه کرم کن که خوش بودبی التماس بخشش وبی انتظار بوس
چون از لب تو نیست گر آن آب زندگیستچون از دهان مرده نیاید بکار بوس
بر جای کاسه برسر خوان وصال خودخواهم که بهر من بنهی بر قطار بوس
روزی که میهمانی عشاق خود کنیهریک برآستانت زنند ای نگار بوس
هرچند سیف را بود ای محتشم بحسندریوزه از لبان تو درویش وار بوس
لب بر دهان نهی نبود در حساب وصلیا عقد دوستی نبود در شمار بوس