گنج

شمارهٔ ۲۷۶

ای نامه نو رسیده از یاربی گوش سخن شنیده از یار
در طی تو گر هزار قهرستلطفیست بمن رسیده از یار
این جان جفا کشیده از توای بوی وفا شنیده از یار
وی دیده هر آنچه گفته از دوستوی گفته هر آنچه دیده از یار
هرگز باشد که چون سوادتپر نور کنیم دیده از یار
اندر شب هجر مطلع توصبحیست ولی دمیده از یار
ای حظ نظر گرفته از دوستوی ذوق سخن چشیده از یار
گر باز روی ز من بگویشکای بی سببی رمیده از یار
انصاف بده که چون بود سیفپیوسته چنین بریده از یار