شمارهٔ ۲۶۷
دوش در مجلس ما بود ز روی دلبرطبقی پر ز گل و پسته و بادام و شکر
ذکر آن پسته و بادام مکرر نکنمشکرش قوت روان بود و گلش حظ نظر
عقل در سایه حیرت شده زآن رو و دهانکه ز خورشید فزونست وز ذره کمتر
خط ریحانی بر چهره مشکین خالشهمچو بر برگ سمن بود غبار عنبر
وصف آن حسن درازست و من کوته بینبمعانی نرسیدم ز تماشای صور
پیش رخسار چو خورشید وی آن مرکز نورکمتر از نقطه بود دایره روی قمر
هست آن میوه دل نوبر بستان جمالوندرو جمع شده حسن گل و لطف زهر
خوبی از صورت او بود چو پر از طاوسحسن از صورت او خوب چو طاوس از پر
از پی حسن بهین همه اجزا شد رویوز پی روی رئیس همه اعضا شد سر
هردم از آتش حسرت لب عشاقش خشکدایم از آب لطافت گل رخسارش تر
او توانگر بجمالست و شده خوار و عزیزما بر او چو گدا او بر ما همچون زر
اوست پیدا و سرافراز میان خوبانهمچو در قلب سپهدار و علم در لشکر
سر انصاف بزیر قدم او آوردسرو اگر داشت قد از قامت او بالاتر
بر جگر تیغ زند غمزه تیر اندازشدل چون آهنش از رحم ندارد جوهر
سیف فرغانی دلبر بلطافت آبستنه چنان آب که از وی بتوان کرد گذر