شمارهٔ ۲۴۴
هرکه او نام تو گوید دم او نور شودظلمت غیر تو از جان ودلش دور شود
آفتاب ارنبود از رخ چون خورشیدتسربسر عرصه آفاق پر از نور شود
ماه روی تو مدد گر نکند هر روزشروی خورشید سیه چون شب دیجور شود
نفس اگر زنده بود نفحه عشقش نکشدوردلی مرده بود زنده بدین صور شود
هجرت جان زتن خود نبود بر ما مرگمردن آنست که عاشق زتو مهجور شود
گر کسی عشق نورزد بچه گردد کاملور کسی خمر ننوشد بچه مخمور شود
مرد شیرین شد چون عشق در او شور فگندبرهد از ترشی غوره چو انگور شود
جهد آن کن که ترا طعمه خود سازد عشقشهد گردد گل چون طعمه زنبور شود
عشق بر هر که تجلی کند آن کس همه جایبکرامت چو کلیم وبشرف طور شود
هر که را عشق تو بیمار کند همچو مسیحنفس او سبب صحت رنجور شود
سیف فرغانی اگر مست می عشق شویصد خرابی بیکی بیت تو معمور شود