شمارهٔ ۲۲۲
اگر بخت و اقبال یاری کندمرا یار من غمگساری کند
درین کار اگر یار باید مراجز او کس نخواهم که یاری کند
چو بر آسمان اسب یابد مسیحچرا بر زمین خر سواری کند
تو آنی که بی شمع رویت مراچراغ فلک خانه تاری کند
گر از رنگ و بوی تو یابد مدددی اندر زمستان بهاری کند
ز دست تو ای جان چو آب حیاتشراب اجل خوشگواری کند
ولی بی گل روی تو سیف رامژه در ره چشم خاری کند