گنج

شمارهٔ ۲۰۵

عاشقانی که مبتلای تواندپادشاهند چون گدای تواند
حزن یعقوبشان بود زیراهر یک ایوب صد بلای تواند
گرچه دارند در درون صد دردهمه موقوف یک دوای تواند
دل قومی بوصل راضی کنکه بجان طالب رضای تواند
مرده عشق و زنده امیدزنده ومرده از برای تواند
آفت عقل و هوش اهل نظرچشم و ابروی دلربای تواند
ای سلیمان بدستگاه مکوبسر موران که زیر پای تواند
یک زبانند در ملامت مااین دو رویان که در قفای تواند
عالمی همچو سیف فرغانیبا چنین حسن مبتلای تواند