گنج

شمارهٔ ۲۰۰

ای که شیرینی تو شور در آفاق افگندحلقه زلف تو در گردنم انداخت کمند
هرچه معنیست اگر جمله مصور گرددکس بمعنی و بصورت بتو نبود مانند
گر بتریاک وصالم برسانی باریپیشتر زآنکه کند زهر فراق تو گزند
هرچه غیر تو اگر جمله درو پیونددعاشق روی تو با غیر نگیرد پیوند
عاشق از دادن جان بیم ندارد زیرانبود زنده دل عشق بجان حاجتمند
از هوای تو در آفاق بگردد چون بادوز برای تو بر آتش بنشیند چو سپند
صحبت جورش اگر چند دهد آسان دستهم قبولش نکند عاشق دشوار پسند
دوست گر عرضه کند ملک دو عالم بر تودر دو عالم مشو از دوست بچیزی خرسند
تا تو در بند خودی دست نیابی بر دوستدست در عشق زن و پای برآور زین بند
برو ای عاقل مغرور، مرا پند مدهزآنکه مجنون غم عشق نمی گیرد پند
سیف فرغانی در کوی ملامت نه پایاینچنین معتکف کنج سلامت تا چند