شمارهٔ ۱۵۱
اندر ره تو دل چه بود جان چه قدر داردنزد گدای کوی تو سلطان چه قدر دارد
نزد کسی که عاشق بی جان زنده دل رااز لب حیات بخش بود جان چه قدر دارد
نام تو در میان و همه غافل از تو آریمهتاب در مجالس کوران چه قدر دارد
چون جان گرفت سکه مهرت چو زر بر توای گنج حسن این دل ویران چه قدر دارد
تو خسرو ممالک حسنی سخن نخواهیشیرین بر تو ای شکرستان چه قدر دارد
ای آنکه بهره نیست ترا زین حدیث و گوییدر کوی دوست عاشق حیران چه قدر دارد
نزدیک آفتاب که زاید بود کمالشماهی که هست قابل نقصان چه قدر دارد
در پای اسب شاه که دارد بدست چوگانبیچاره گوی با سر گردان چه قدر دارد
گر عاشقی و قیمت معشوق می شناسیدر راه عشق ترک کنی آن چه قدر دارد
با خویشتن چو سیف اگر دشمنی نکردیجان دوستی بنزد تو جانان چه قدر دارد
قیمت شناس جوهر یوسف عزیز مصرستاین پادشاه حسن بکنعان چه قدر دارد