گنج

شمارهٔ ۱۵۰

کسی کز دل سخن گوید دمش چون جان اثر داردبپرس از وی که صاحب دل زعلم جان خبر دارد
ازآن معدن طلب کن زر که باشد اندرو وجوهرگل ومیوه زشاخی جو که برگ سبز وتر دارد
تو هر صورت نمایی را مدان از اهل این معنیکه نی هر بحر مروارید ونی هر نی شکر دارد
درین بازار قلابان بهر جانب نظر می کنزصرافی حذر می کن که روی اندود زر دارد
چو آیینه دلی داری وبروی زنگ تو بر توبدست آور ده آیینه که از وی زنگ بردارد
بوقت صید مرغابی گر او را درهوا یابینه شاهینی کند موری که همچون تیر پر دارد
درین شهر ار کسی بینی درین مردم بسی بینیکسی کوبر سری دوروی و بر گردن دو سر دارد
زحال عاشقان او عبارت کردمی نتوانبلفظ وحرف درناید معانی کین صور دارد
بقوت همت عاشق برآرد کوه را ازجاچو آهن تیز شد در سنگ اثر دارد اثر دارد
بلای عاشقی صعبست یا بگریز یا خود راچو هیزم بشکن ای مروان که بو مسلم تبر دارد
وگر زآن مخزن شاهی ترا دادند آگاهیهمی کن کتم اسرارش که کشف سر خطر دارد
زجهال بنی آدم نه سر روح را محرمبسی تهمت کشد مریم که چون عیسی پسر دارد
بر معشوق معیوبی بر عشاق محجوبیبجان این رمز را بشنو دلت گوشی اگر دارد
گرت درخانه کاهی هست گو یکجو بخود گیردورت درکیسه کوهی هست گو زر برکمر دارد
درین صف سیف فرغانیست خون خود هدر کردهکه این شمشیر تیز و او نه جوشن نی سپر دارد