شمارهٔ ۱۲
ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز رارو سفر کن تا ببینی خسرو تبریز را
بی گمان عاشق شدی شیرین برو فرهاد وارگر بدی از لطف و حسن آن مملکت پرویز را
آفرین بر مادر گیتی و بر طبعش که اونام خسرو کرد این شیرین شورانگیز را
لایق این مرتبه شیرین تواند بود و بسگر شکر چین در خور ست این لعل شکر ریز را
هر شبی از پرتو خود شمع بر بالین نهدآفتاب روی او مر صبح بیگه خیز را
غالیه ارزان شود هرگه که مشک افشان کندبر تن همچون حریر آن شعر عنبر بیز را
چشم بیمارش چوبی پرهیز ریزد خون خلقتن درستی کی بود بیمار بی پرهیز را
نزد مستان شراب عشق او تیره است آببا لب میگون او صهبای دردآمیز را
سیف فرغانی مدام از فتنه حسنش بودمنتظر همچون شهیدان روز رستاخیز را