شمارهٔ ۱۰۱
مرا بغیر تو اندر جهان دگر کس نیستبجز تو دل ندهم کز تو خوبتر کس نیست
بچشم حال چو ما را خبر معاینه شدبعین چون تو ندیدیم و در خبر کس نیست
مرا که دیده دل از تو روشنی داردبهر کجا نگرم جز تو در نظر کس نیست
بگرد کوی تو هر عاشقی که کشته شودشهید عشق بود خون بهاش بر کس نیست
جهان بجمله خرابست و نیست آبادانبجز دلی که درو غیر تو دگر کس نیست
جهانیان اگر از حسن روی تو خبریشنوده اند چرا طالب اثر کس نیست
ره تو معنی و این خلق صورت آرایندز بهر کار تو اندر جهان مگر کس نیست
دهان بیاد تو گر خوش نمی کنند این خلقز بی کسی مگس اینچنین شکر کس نیست
ز بهر صبح وصالت که کی زند نفسیشبی ز شوق تو بیدار تا سحر کس نیست
چو عقل بر سر کویت گذر کند داندکه راه عشق تو ای جان بپای هر کس نیست
اگر ز پرده برونست سیف فرغانیچو آستانه به جز وی مقیم در کس نیست