بخش ۷۳ - فصل فی ذم الظلم
در جهان هرکه بینی از که و مههمه دربند آنکه فردا به
همه را بر امید بوک و مگر عمر بگذشت و روز روز بتر
کار بر خاص و عام شد مشکل غصه دارند این و آن حاصل
رفت کار جهانیان ز نسق گشت یکباره مُلک بیرونق
کرد بنیاد ملک، ظلم، خراب رفت خورشید عدل زبر سحاب
چرخ منسوخ کرد آیت عدلسرنگون گشت باز رایت عدل
معدلت اندرین زمانهٔ شوم شد چو سیمرغ و کیمیا معدوم
نیست انصاف در ولایت ما دل ما خون شد از حکایت ما