بخش ۵۶ - در حق مردم و آدمی گوید
پس از آدم هر آنچ ز آدم زادآدمی خوانمش به اصل و نژاد
نتوانم که گویمش مردمزانکه در سرِ این سخن مردم
مردمی عالمی دگر باشدکم کسی را ازو خبر باشد
گرچه از روی اصل در دو سرایکمتر از سگ نیافرید خدای
از پی خواب و خور مدانش وجودکاندرو بیش ازین بود مقصود
چون بُوَد خلد و در هنر کوشدجامه مشطی ششتری پوشد
خدمتش را کسی کنند پدیدکه برو بایدش مقیم دوید
ور شود کشته گاه جولانشصید در زیر زخم دندانش
چون بگویی برو به هم تکبیرشرع میگویدت حلالش گیر
باز اگر کاهلی کند پیشهناورد زی طریق اندیشه
گرد بازارها دوان باشدنزد دکّان این و آن باشد
تا یکی استخوان خشک بردده تبر در میان سر بخورد
هست فرقی ز کار این تا آنهمچنین کار آدمی میدان
سگ به کوشش چنان شود که کندخدمتش آدمیّ و لاف زند
ور خسی آدمی شود چونانکی کند خدمت سگ از پی نان
کار دربند همّت من و تستنشوی خوار تا نباشی سست
این بگفتم برِ پناه جهانبازگشتم به مدح شاه جهان