بخش ۳۴ - در حق کسی گوید از بزرگان غزنین
بگذر از عالمان و درویشانتو و عام و خصومت ایشان
چون تو از خوان شرع بیقوتیتو و سالوس و کبر و سنبوتی
هر سخن کان ترا کند فربههذیان پرسمت نه از وی به
خویشتن کشتهای ز بیباکیکه بیاصلاح خوردی انطاکی
هرکه دارو ستاند از معتوهزود گیرد همه جهان در کوه
هرکه بر رفت خیره بر سر چوبگفت تذکیر هاون و جاروب
نشود واعظ و نه حافظ دیننبود وارث رسول امین
هرچه او گفت خنده آرد و بسهرچه او کرد زو نگیرد کس
مرد ماتم زده ز گفتارشسال و مه بیغمی بود کارش
ناگذشتست وی به کوی سخننه بگفته نه دیده روی سخن
نکند نیز رنجه بیش تراشرم ناید ز شیب خویش ترا
من ندیدم امام بر منبرچون تل کوه بر سر زنبر
هیچ دانی به چشم من چون بودکیر و خایه که در خور کون بود
پشت چون خرس بر سر شخ بودروی چون بوریای مطبخ بود
ای که در ابلهی و خیرهسریخرتر از گاو و هرزهتر ز خری