بخش ۳۱ - اندر صفت مرائی و قرّاء و سالوس گوید
خلق را زیر گنبد دوّاردیدهها کور و دیدنی بسیار
هرکه از خواندنی کرانه کنداوستادش به موش خانه کند
نیست اندر جهان نکو نفسینه بسی ماند چرخ را نه کسی
خواجه لاحول گوی در کویتزان بماندست تا کَند مویت
اندرین کارگاه بومرّهتو به لاحولشان مشو غرّه
کاندرین روزگار پر تلبیسنان ز لاحول میخورد ابلیس
تو چنانی به حیلت و تلبیسکز تو اعراض میکند ابلیس
هرکه در خود زد از فضولی رایدست ازو شست شرع بار خدای