بخش ۲ - فی شکایة اهل الزمان
اندرین عصر بوالفضولی چندکرده از بر دو فصلک از ترفند
هیچ نادیده از علوم اثرهیچ نایافته ز حال خبر
همچو خر مانده عاجز معلفکرده عمر عزیز خویش تلف
همه در بند لقمهای و جماعهمه را خون حلال بر اجماع
همه چون گاو و خر کشندهٔ بارهمه اشتر صفت اسیر مهار
بیخبر جمله از حقیقت کارهمه از علم دین شده ناهار
به گه لقمه چون سبع تازانبه گه شهوه همچو خر یازان
در غضب همچو شیر درّندهدر طلب همچو مرغ پرّنده
شهوت آن را که گشت مستولیهردو یکسان امام و مستملی
حسد و حقد و خشم و شهوت و آزگردشان اندر آمده چو پیاز
نز خدا ترس و نه ز مردم شرمیکسو انداخته ره آزرم
همه در جستجوی دانگانهاز شریعت به جمله بیگانه
شرع را جمله پشت پای زدههریک از رای خویش رای زده
کرده منسوخ شرع را احکامهمه پیش مراد خویش غلام
ای رسول خدای بیهمتایاز پی امتت ز بهر خدای
در مدینه ز روضه سر بردارتا ببینی که کیست بر سرِ دار
دین فروشان گرفته منبر توزار گشته شبیر و شبّر تو
باد بدرود شرع و سنّت تووان پسندیده راه امّت تو
باد بدرود دین و شرع رسولگشت پیدا به جای فضل فضول
باد بدرود صدق بوبکریفارغ از عیب و ریب و پر مکری
باد بدرود هیبت عمریمنهزم گشته جمع دیو و پری
باد بدرود سیرت عثمانآنکه بود او مرتّب قرآن
باد بدرود زخم تیغ علیآنکه او را خدای خواند ولی
وان گزیده جماعت اصحابهمه در راه دین اولوالالباب
وان ستوده مهاجر و انصارهمه در راه شرع نیکوکار
و اهل صفّه موافقان رسولهمه فارغ ز عیب و ریب و فضول