بخش ۶ - فی تنبیه الملک و کلمة الحق بغیر المداهنة
ای ز انصاف و عدل بالاتراز عُلا رای تست والاتر
سخنی گویمت به حق بشنوخیره بر راه تنگ و تیره مرو
هرکس از روی عرف خود آیندمر ترا سال و ماه بستایند
زان سخنهای خوب غرّه مشوهمچو تردامنان به عدل منو
عدل را چند شرط لابد هستچون نباشد به شرط عهد شکست
هرکس از بهر انتفاع ترامیستاید ز گونه گونه جدا
الامان الامان مشو غرّهکه نیرزند دستهای ترّه
من مداهن نیم چو دیگر کسپیش نارم ز ترّهات هوس
گر شبی در همه جهان رنجورهست یک تن تو نیستی معذور
گر سگی ظالمی بدی شومیبرساند بدی به مظلومی
تو شوی روز حشر زان مأخوذوان زمان حسرتت ندارد سوز
عدل رفت و به جز فساد نمانددر همه عالم اعتماد نماند
هیچکس را تو استوار مدارکار خود کن کسی به یار مدار