بخش ۵ - در بیداری از خواب غفلت گوید
بنه ای عدل تو بقای جهاندر کنار جهان سزای جهان
چون درِ عدل باز شد بر تودرِ دوزخ فراز شد بر تو
عدل مر مرگ را بریزد آبجور مر فتنه را ببندد خواب
هست شادی دل ستمگارانخوش و اندک چو خواب بیماران
عقل را مشگریست روحافزایعدل مشاطّهایست مُلک آرای
شرع را عقل قهرمان باشدملک را عدل پاسبان باشد
شاه باید غلام تن نبودتا خطیبش دروغ زن نبود
پشه از پیل کم زید بسیارزانکه کوته بقا بود خونخوار