گنج

بخش ۴۱ - اندر مدح وزراء و صدور و قضاة گوید

ای سنایی چو یافتی امکانبنمای اندرین سخن برهان
چون شدی فارغ از مدایح شاهبه سوی مدح خواجه آر پناه
خواجهٔ خواجگان و جماعت دیوانسروران و گزیدگان زمان
بعد از آن مهتران و جمع قضاةشکرشان برتر از صیام و صلاة
سرفرازان مُلکت ایراننام‌داران خسرو توران
خسرو شرق را به هر کاریروز و شب نونهاده بازاری
خرّم از رایشان جهان یکسرعیب پنهان و آشکار هنر
چاکر ملک شاه شد مینوکه نبیند کسی در او آهو
گر ببینی تو ملکت غزنینباز نشناسی از بهشت برین
چون بُوَد شاه را نکو کردارمملکت را فزون شود مقدار
شاه و دستور هردو نیکورایهرچه بایست جمله داد خدای
شکر این نعمت بی‌اندازهکه شد اندر ممالکش تازه
که تواند گزارد برگو هینگشت جنّت حوالی غزنین
ای بزرگان غزنی و لوهورچشم بد زین زمانه بادا دور
یافتید آنچه بود حاجتتانگشت پذرفته آن عبادتتان
شه‌جوان و جهان جوان و زماندر امان همچو روضه‌های جنان
چون بود کردگار بخشندهبدهد هرچه خواست زو بنده
کام دلها میسّر است اکنونباد یارب از آنچه هست فزون
یارب این فضلهات بر بندهدار تا روز حشر پاینده