بخش ۳۲ - در تعهّد علمای دیندار
علما جز امین دین نبوندچون نیابند امان امین نبوند
چشم سر ملک و چشم سِر دین استآن جهان بین و این نهان بین است
این و آن هردو یار یکدگرندهم خزان هم بهار یکدگرند
ملک و دین را سری که بیخردستراست چون حال دیوچه و نمدست
سدّ خردان ز روی لاد آمدسدّ دولت سداد و داد آمد
ملک و دین را در این جهان و در آنصدق و عدل است روی و پشتیوان
شاه را چون سداد نبود یارملک او باد دان به ملک مدار
هرکجا صدق دین و دل زندهستهرکجا عدل، ملک پایندهست
شاه چون جفت داد گشت و سدادورنه ملکش بُوَد چو ملکت عاد
نه بگفته است صادقالوعدیکاقتدوا بالذین من بعدی
چون به صدق و به عدل هر دو به همعقد بستند کار شد محکم
هردو یکتا شدند از پی سودبیزیان اقتدا درست نمود
نه بمانده است زنده جاویدانجور مروان و عدل نوشروان
ملک دو جهان به زیر پای آریگر هوا را ز دست بگذاری
هرکه پرهیزگار و خرسندستتا دو گیتی است او خداوندست
چون خرد افسر و تقی شد گاهخواندت جبرئیل شاهنشاه