گنج

بخش ۳۱ - در صفت ابلهان گوید

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۴ بیت
صحبت ابلهان چو دیگ تهیستاز درون خالی از برون سیهیست
دوستی ابلهان ز تقلید استنز ره عقل و دین و توحیدست
ببُر از دوستی خلق سبکدوستی خلق سنگ و شیشه تُنُک
سنگ در ظرف شیشه نتوان بردنبود دوست با عرابی کرد
چنگ و نایست در صفت نادانتنگدل باشد و فراخ دهان
زانکه ابله چو باشدت دلجویآب تهمت دواند اندر جوی
تا بوی تندرست و حکم روانداردت خویش‌و دوست چون تن‌و جان
چون شود مویی از تو دیگرگونآن شود موسی این دگر قارون
سوز بی‌نور بینی از خویشانراست همچون چراغ درویشان
یار دانا چو شد ترا همراهبس درازی راه شد کوتاه
چون کم آید به راه توشهٔ توننگرد در کلاه گوشهٔ تو
نه برادر بود به نرم و درشتکه برای شکم بود هم پشت
دلِ تو با خدای و خلق ای خرچون جوست ای ز نیم جو کمتر
که یکی دانه بهر زر باشدبار یک خانه بهر خر باشد
از خریّ خران تبرّا کندل خود با خدای یکتا کن
تا دلت معدن نیاز کنددرِ دل پیش جانت باز کند
نه همی گویدت فلک ز فرازکز خرد نردبان کن و بر تاز
لیک می‌نشنوی که کر شده‌ایعقل بگذاشتی چو خر شده‌ای
گر ترا گوش عقل بودی بازبشنیدی چو عاقلان آواز
در تو زیرا سخن مؤثر نیستکه ترا زآن جهان مبشّر نیست
در جهان خدا بر آی از خاکچکنی کلبه‌ای که آن کاواک
چون کتابی است صورت عالمکاندرویست بند و پند بهم
صورتش بر تن لئیمان بندصفتش در دل حکیمان پند
صورتش خامش و سخن در ویتن او نو و جان کهن در وی