بخش ۱۷ - در شهوت و آز گوید
چیست دنیا و خلق و استظهارخاکدانی پر از سگ و مردار
بهر یک خامش این همه فریادبهر یک خاک توده این همه باد
هست مهر زمانه با کینهسیر دارد میان لوزینه
از پی گندمی درین عالمچند باشی برهنه چون آدم
بهر گندم تو روح رنجه مدارکادم از بهر گندمی شد خوار
در جهان بنگر از پی رازشچه کنی رنگ و بوی غمازش
این جهان زان جهان نمودارستلیکن آن زنده اینت مردارست
چون یکی بحر دانش آن به شرفآخرش دُرج درّ و اوّل کف
خانهای دان شکسته زیر و زبرنقش دیوار پر درخت و سپر
نه درختیش میوه آرندهنه سپر مرگ باز دارنده
راز دل هر دو بر تو بنمودهتو به غفلت زهر دو نشنوده
مانده اندر غرور او شب و روزهمچو آدینه کودکان از گَوز
صفت عُمر و مرگ و دولت و زیستزیر دورِ زمانه دانی چیست
شاهد ابله و رقیب بهشمی شیرین و میزبان ترش
میزبان بیحفاظ و بیآزرمخوردنی جمله سرد و آبش گرم
پس مریز ارت چرب باید دیگآب در دیگ و روغن اندر ریگ
راز این کلبه نفس غمّازستعقل کل باز خانهٔ رازست
نچنی برگش ار چه با برگستپس دویدنش حسرت و مرگست
به درِ عقل گرد تا برهیاز بلاها و زشتی و تبهی
مرد را عقل به بود دستورورنه ماند چو ابلهان مغرور