گنج

بخش ۶۵ - حکایت

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۱ بیت
آن شنیدی که با سکندر رادگفت در پیش مردمان استاد
کی شده فتنه بر جهانگیریغافل از روز مرگ وز پیری
باز عمر تو چون کند پروازنبود با هیچ کس دمساز
هرکسی گوشه‌ای دگر گیردورچه شاهی به بنده نپذیرد
در جهان بهتر از کم آزاریهیچ کاری تو تا نپنداری
عمر کرکس از آن بُوَد بسیارکه نبیند کسی از او آزار
تا از او جانور نیازاردجز به مردار سر فرو نارد
باز اگر کبک را نکشتی زارسال عمرش فزون شدی ز هزار
زانکه از کرکس او ضعیف‌ترستطعمه و جای او لطیف‌ترست
هرکه خون ریختن کند آغاززود میرد بسان باشه و باز
چون نمودم در این سخن برهانسخن آغاز کردم از نسیان