گنج

بخش ۵۵ - در بیان آنکه ادب به فارسی و عربی نیست

علم خوان تات جان قبول کندکه ترا فضل بوالفضول کند
بولهب از زمین یثرب بودلیک قد قامت الصلا نشنود
بود سلمان خود از دیار عجمبر درِ دین همی فشرد قدم
علم کز بهر خود کنی بر دستآب خواهد چو تشنگی پیوست
کی شود بهر پارسی مهجورتاج منّا ز فرق سلمان دور
کرد چون اهل بیت خود را یاددل سلمان به لفظ منّا شاد
کی رساند به حکمت ادبتظنّ تخییل و حیلت و شغبت
باز بوجهل اگرچه نزدیکستدوستی دور دست تاریکست
چون ترا جز هوا امید نکرددل سیه کرد و جان سپید نکرد
پس در این راه با سلاسل و غلچارقل حرز تست بر سرِ کل
نیست جز نبوت ره نبوینقل نحوی و شبهت ثنوی
نسبت دین درست باید و بسزانکه دولت شکسته شد ز هوس
دولت از روی شدت و صولتدوِ امروز دان و فردا لت