گنج

بخش ۵۳ - اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۳۴ بیت
شُکر انصاف بر زبان بهارگفت بلبل چو مردم هوشیار
شُکر عدل بهار پیش اِلهدل گُل گوید از زبان گیاه
دشتها پر لحاف بی‌بالینباغها پر عروس بی‌کابین
گفت قرآن به لفظ همچون دُرمرد دامن کشیده را فانظر
تا ببینی به چشم عقل پژوهبر گریبانِ دشت و دامن کوه
از پی نقشهای جان‌آویزاختران نقش‌بند و رنگ‌آمیز
باغ پر تختهای سقلاطونراغ پر فرشهای بوقلمون
شاخها حلّه‌پوش و مشک آغوشدشت عنبر نهاد و مینا پوش
شبنمِ اشک چون سهیل و سهاروی چون بامداد روی گیا
عنبرین گشته از نسیم صبااز مسام زمین مشام هوا
سرو چون حور سبز پیراهنمشک و عنبر دمیده بر دامن
باغ مانند عطر مشک آگینراغ مانند زلفِ حورالعین
چشمهٔ اشک چشم من بشتابتا درِ باغ رفته از لبِ آب
خامه بر کار کرده شست بهارزلف کوتاه کرده دست بهار
نی چنانست گردش بی‌باکزلف شب را گرفته کش سوی خاک
گر بخواهد به حکم خلق کمالخون کند مشک و مشک خون در حال
صفت گل کنون به قوّت دلگفت بلبل چو مردم عاقل
دشتها را لباسها رنگینباغها را ز حلّه‌ها آذین
کوه پر نقشها همه زیبااختران نقش‌بند بر دیبا
شاخ مانند عقد پر لؤلؤباد مانند نافهٔ آهو
باغ پرحقه‌های درّ و گهرراغ پُر شفشه‌های نقره و زر
گنج قارون به دامن سنگیزیب حورا عیان به هر رنگی
قطر باران چو دانه‌های گهربر شقایق چکیده همچو دُرر
قُمری و فاخته فراز چناربرده از عاشقان شکیب و قرار
سرو چون حور در میان چمنسمن مشک‌بیز پیرامن
پایهٔ ابر همچو درّ خوشابآمد از حد ارمن و سقلاب
مرغ نالان فراز گلبن گلمست بی‌مطربان و ساغر مُل
ابر شسته ز روی هامون پاکهرچه آلایشست از رخ خاک
راز دل کرده جمله عالم فاشزیرکان زمانه چون اوباش
خانه بگذاشته همه زن و مردسوی صحرا برون شده پی خورد
خنک آنکس که او به فصل بهارلذّتی دارد او ز بوس و کنار
خانهٔ چین گشاده منظر اویشاه قیصر نموده دختر اوی
خم زلف بنفشهٔ دل جویعود خامست رُسته بر لبِ جوی
ناف آهو چو خورد سنبل دشتبویش از کوه قاف و طور گذشت