گنج

بخش ۵۱ - در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۱۱ بیت
مبر این زندگی به صدرِ سعیرهم بدینجاش واگذار و بمیر
زنده آنجایگه مبر تن خویشآب حیوان مده به دشمن خویش
حرب قائم شده میان دو تنچه دهی تیغ خویش زی دشمن
که چو چشم اجل فراز کندپس از آن عقل چشم باز کند
تا ببینی نهان عالم راتا ببینی جهان آدم را
تا ببینی یکی به چشم عیانچیزها را چنانکه هست چنان
تو هنوز از جهان چه دیدستیزین جهان نام او شنیدستی
غافلی از جهان و از کارشنازموده به فعل کردارش
تو چو داماد و عقبی است عروسسوی دنیی نگه مکن به فسوس
ترسم این غفلت از همه مقصودباز دارد ترا گه موعود
پیش سلطان به پاسبان منگرنظرِ شاه مر ترا بهتر