گنج

بخش ۳۸ - حکایت در این معنی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۲۱ بیت
پیش از آدم ز دست کوتاهیدوستی داشت مرغ با ماهی
هریکی در مقام خود ساکنآن ز فخ فارغ این ز شست ایمن
آدمی در زمین چو بپراکندماهی از مهر مرغ دل برکند
گفت بدرود باش و رو بفراززانکه من زیرِ آب رفتم باز
که به عالم نهاد نسلی رهکز سرِ حیلت وز شرّ و شره
هم مرا زیر آب نگذارندهم ترا از هوا به پست آرند
همه را جمله نیست گردانندبر سباع و ددان شهی رانند
کادمی را به وهم دوراندیشجِرمش از ما کمست و جُرمش بیش
حالشان از برای حیلهٔ ماستعقلشان از پی عقیلهٔ ماست
کز دنائت ز راه آهن و نیگردد انبار حق بادنی شیء
آدمی‌زاده نازنین باشدقهر و لطفش برای این باشد
گه به بانگی ضعیف کام شودگه به دانگی خدای نام شود
به خسی سخت سر شود به مجازبه غمی سست پای گردد باز
گاه تن برگذارد از کیوانگاه گردد ز خارکی حیران
سابقت زو نهفته در اوّلخاتمت زو به مُهر حکم ازل
گاه ایوان برد به چرخ چهارگاه گردد ز نیم کرم افگار
گاه مسند نهد برِ فَرقدوز حریر و قصب کند مرقد
گاه گردد به خون و خاک دفینبستر از خاک وز خسک بالین
سابقت زو نهفته در راندنخاتمت زو به مهر در خواندن
آنکه ماندست سهمش از تقدیروانکه رفتست بیمش از تیسیر
این همه چیست صنعت تقدیروان همه چیست حاصل تیسیر