بخش ۳۲ - اندر صفت نفس بهیمی و انواع شهوات
سبب خشم و شهوت از لقمهستآفت ذهن و فطنت از لقمهست
مرد شهوتپرست را در خیمبتر از بتپرست خواند حکیم
بندهٔ بطن و لذّت و شهواتبتر از بندهٔ عزی و منات
کین ز خوف از بدی نسازد سازو آن ز شهوت به بد گراید باز
خشم و شهوت خصال حیوانستعلم و حکمت کمال انسانست
تو به گوهر خلیفهای ز خدایبر خری و سگی فرود میای
تا تو از خشم و آرزو مستیبه خدای ار تو آدمی هستی
کردهای با دل و جگر درهمخشم ابلیس و شهوت آدم
زین دو قوّت به گاه کام و نبردبه سباع و بهیمه ماند مرد
عفّت و حلم آلت خردندشهوت و خشم آفت خردند
نوم و یَقظت که دید در یک مردزانکه اضداد جمع نتوان کرد
یا بُوَد خفته یا بُوَد بیدارهر دو در یک سویعه چشم مدار
سر به حکم خدای خویش درآرتا مگر آدمی شوی یک بار
ای ز شهوت طغار آلودهزیردست چهار زن بوده
خشم و شهوت به زیر پای درآرآرزو را در آرزو بگذار
ای مقیم از دو دیو دیوانهشهوت حیز و خشم مردانه
همچو ارّهٔ دو سر دو ناخوش خویآنت زین سو کشد و این زان سوی
این کند لطف لیک با تلبیسوآن کند کبر لیک چون ابلیس
پسر خواجهٔ همه حیوانزشت باشد غلام جامه و نان
چون ترا نیست بر خوای وثوقنیست جانت به رزق او مرزوق
مر ترا این نیاز نیست کنددل و جان تو آز نیست کند
غافل از کردگار و از کارشکردهای اختیار آزارش
آنچه گفته مکن بکرده همهوآنچه گفته مخور بخورده همه
ناشنیده ز منهی گردونآیتِ الرّجال قوّامون
مرد خوی بدِ زنان چه کندپنبه و دوک و دوکدان چکند