بخش ۱۲ - اندر مراتب عقل
هست اعضا چو شهر و پیشهورانعقل دستور و دل در او سلطان
خشم شحنه است و آرزو عاملاین یکی ظالم آن دگر جاهل
عامل ار هیچ شرط بگذاردخرد او را به شحنه بسپارد
شحنهگر هیچ گون سگالد بداین موّکل برو بود ز خرد
نفس سلطان اگر بود عادلبا تن و عقل و جان شود بیدل
ترجمان دل است نطق و زبانمر زبان تنست سود و زیان
ترجمان چون ز روی دور زمانپشت یابد ز قوّت سلطان
گر بیابند ازینکه گفتم بهرخوش بود پادشا و خرّم شهر
ور همه طالبان کام شوندمالک ملک ناتمام شوند
گرنه در امر عقل و دل باشندهمه هم خوار و هم خجل باشند
عقل و دل را اگر مطیع شونددر حضیض فنا رفیع شوند