بخش ۴۹ - اندر مذمّت علما
علم داری عمل نه، دان که خریبارِ گوهر بریّ و کاه خوری
استر ار هست بدرگ و ظالمخر به ای خواجه از چنین عالم
دانشت هست کار بستن کوخنجرت هست صف شکستن کو
بوی از آن کوی خود نیابی از آنکاین فلان مذهبست و آن بهمان
تو روان کرده از بَطَر قرقرکان فلان ملحد آن فلان کافر
در نگر خواجه در گریبانتتا به جا مانده است ایمانت
غم خود خور ز دیگران مندیشتوبرهٔ خویشتن بنه در پیش
این همه مظلمت چه باید بُردگر یقینی که میبباید مرد