بخش ۴۴ - فیالاجتهاد و طلبالتقوی
عبداللّٰه رواحه یارِ رسولکرده بودی ورا رسول قبول
بود یار گزیده در همه کاراختیارِ محمّد مختار
برِ سیّد حقوق صحبت داشتیک زمان خدمتش فرو نگذاشت
آن زمانی که جبرئیل امینآیت آورد بر رسول گزین
که بُوَد امّت ترا ناچاربر جهنم به جمله راهگذار
نیک و بد واردند بر آتشخواه خوش دلنشین و خواه ناخوش
چون شنید این حدیث عبداللّٰهگفت درمانده گیر واغوثاه
رفت در خانه و برون نامدعوش از آب چشم خون آمد
زن ورا گفت خیز و بیرون روتخمهایی که کشتهای بدرو
عیب باشد به خانه اندر مردمرد را کار و شغل باید کرد
مرد گفتا چو این شنیدم منطمع از خویشتن بریدم من
جهد آن کرد بایدم لابدکه کنم حاجزی چو کوه اُحد
که ضعیف است مر مرا ترکیبهست دردِ نهیب و نار مهیب
مگر از شرع چارهای سازمتا در آتش چو روی نگدازم
آیت آمد دگر که یافت فَرَجآنکه را حیلتست ثمّ ننج
الذین اتقوا وراست نجاتزنده دانش وگرچه از اموات
گفت بیتقوی ار گران باریمراه تقوی مگر به دست آریم
راه تقوی رویم و نندیشیمکه ز یاران به منزل پیشیم
کانکه بیتقویست در رهِ دینآدمی نیست هست دیو لعین