گنج

بخش ۳ - در سرِّ قرآن

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۴۴ بیت
سرِّ قرآن قران نکو داندزو شنو زانکه خود همو داند
چون نباشد ز محرمان بنهفتسرِّ قرآن زبان چه داند گفت
کی بنشناخت جز به دیدهٔ جانحرف پیمای را ز قرآن خوان
من نگویم اگرچه عثمانیکه تو قرآن همی نکو دانی
هست دنیا مثال تابستانخلق در وی بسان سرمستان
در بیابان غفلتند همهمرگ همچون شبان و خلق رمه
اندرین بادیهٔ هوا و هوانریگ گرم است همچو آب روان
هست قرآن چو آب سرد فراتتو چو عاصی تشنه در عرصات
حرف و قرآن تو ظرف و آب شمرآب می‌خور به ظرف در منگر
کان کین زان نمایدت اوطانکه تموز است و مهر در سرطان
زان بماندت نهاد بی‌روزهکآب سرد است و کوزه پیروزه
سرِّ قرآن پاک با دل پاکدرد گوید به صوت اندُهناک
عقل کی شرح و بسط او داندذوق سر سرِّ او نکو داند
گرچه نقش سخن نه از سخنستبوی یوسف درون پیرهنست
بود در مصر مانده یوسف خوببو به کنعان رسیده زی یعقوب
حرف قرآن ز معنی قرآنهمچنانست کز لباس تو جان
حرف را بر زبان توان راندنجان قرآن به جان توان خواندن
صدف آمد حروف و قرآن دُرنشود مایل صدف دل حُر
حرف او گرچه خوب و منقوشستکوه از او همچو عهن منفوش است
از درون کن سماع موسی‌وارنز برون سو چو زیر موسیقار
جان چو آن خواند لقمه چرب کنددل که بشنود خرقه ضرب کند
لفظ و آواز و حرف در آیاتچون سه چوبک ز کاسهای نبات
پوست ار چه نه خوب و نغز بُوَدپوستت پرده‌دار مغز بُوَد
حکمت از خبث تو سرود آیدنُبی از جهل تو فرود آید
تا در این تربتی که ترتیب استتا بر این مرکزی که ترکیب است
به بصر بید بین به دل طوبیبه زبان حرف خوان به دل معنی
بکن از بهرِ حرمتِ قرآنعقل را پیش نطق او قربان
عقل نبود دلیل اسرارشعقل عاجز شدست در کارش
تا درین عالمی که پر صید استتا براین مرکبی که پُر کیدست
تو کنون ناحفاظ و غمّازیکی سزاوار پردهٔ رازی
تو نگشتی بسرِّ او واقفنرسیدی هنوز در موقف
تا هوا خواهی و هوا داریکودکی کن نه مرد این کاری
چون جهان هوا خرد بگرفتنیکی محض جای بد بگرفت
دیو بگریخت هم به دوزخ آزیافت انگشتری سلیمان باز
آنگهی بو که صبح دین بدمدشب وهم و خیال و حس برمد
چون ببینند مر ترا بی‌عیبروی پوشیدگان عالم غیب
مر ترا در سرای غیب آرندپرده از پیش روی بردارند
سرِّ قرآن ترا چو بنمایندپرده‌های حروف بگشایند
خاکی اجزای خاک را بیندپاک باید که پاک را بیند
شد هزیمت ز سرِّ او شیطانچه عجب گر رمید از قرآن
در دماغی که دیو کبر دمدفهم قرآن از آن دماغ رمد
ز استماع قرآن بتابد گوشوز پی سرِّ سوره نازد هوش
سوی سرِّ نُبی نیارد هوشجز دل و جانت از زبان خموش
هوش اگر گوشمال حق یابدسرِّ قرآن ز سوره دریابد