بخش ۱۲ - در فترت و جهالت گوید و ستایش پیغمبران علیهمالسلام کند ذکرالانبیاء خیر من حدیث الجهلاء
انبیا راستانِ دین بودندخلق را راه راست بنمودند
چون به غرب فنا فرو رفتندباز خود کامگان برآشفتند
پردهها بست ظلمت از شب شرکبوسها داد کفر بر لب شرک
این چلیپا چو شاخ گل در دستوآن چو نیلوفر آفتابپرست
این صنم کرده سال و مه معبودوآن جدا مانده از همه مقصود
این شمرده ز جهل بیبرهانبدی از دیو و نیکی از یزدان
خاک پاشانِ آتش آشامانآبْ کوبان بادْ پیمایان
این چو باده ز مغز عقل زدایوان چو نکبا ز سر عمامهربای
این وثن را خدای خود خواندهوآن شمنوار دین برافشانده
این یکی سحر آن دگر تنجیماین یکی در امید وان در بیم
همه ناخوبْ سیرتان بودندهمه اعمی بصیرتان بودند
عام قانع شده به ریمن دینخاص مشغول در نشیمن دین
دین حق روی خود نهان کردههریکی دین بد عیان کرده
بدعت و شرک پر برآوردهرندقه جمله سر برآورده
این به تلقین هرزهای در بندوآن به تخییل بیهده خرسند
گوش سرشان هوس شنوده ز ریوهذیانشان هدی نموده ز دیو
شده نزدیک عام و دانشمندسفه و غیبت و فضولی پند
خاص در بند لذّت و شهواتعام در بند هزل و تراهات
مندرس گشته علم دین خدایهمگان ژاژخای و یافهْ درای
عِزّ خود جسته در بهانهٔ علمعقل پوشیده در میانهٔ علم
راستیها ز بیم بند و طلسمروی پوشیده چون الف در بسم
خاصگان چون به خانه باز شدندعامه هم با سرِ مجاز شدند
آن یکی رفته بر ره موسیوآن دگر مقتدای او عیسی
کیشِ زردشت آشکار شدهپردهٔ رحم پاره پاره شده
ملک توران و ملکت ایرانشده از جور یکدگر ویران
حبشه تاخته سوی یثربفیل با ابرهه ز مرغ هرب
خانهٔ کعبه گشته بتخانهبگرفته به غصب بیگانه
عتبه و شیبه و لعین بوجهلیک جهان پر ز ناکس و نااهل
عالمی پر سباع و دیو و ستورصد هزاران ره و چه و همه کور
بر چپ و راست غول و پیش نهنگراهبر گشته کور و همره لنگ
خفتهٔ جهل را ز پر خوابیگزدم حمق کرده ذبابی
پُر ضلالت جهان و پُر نیرنگبر خردمند راه دین شده تنگ
بانگ برداشته سحرگاهانسگ و خر در جهان گمراهان
ای سنایی چو بر گرفتی کلکدرّ معنی کشیدی اندر سلک
چون بگفتی ثنای حق اوّلپس بگو نعت احمدِ مرسل
چون ز توحید گفته شد طرفیگفت خواهم ز انبیا شرفی
خاصه نعت رسولِ بازپسینآن ز پیغمبران بهین و گزین