بخش ۸۴ - فیالامتحان
آن زمان کاین حجاب برگیرندکارها جملگی ز سر گیرند
بد و نیک تو بر تو بوتهٔ اوستتا بدانی که دشمنی یا دوست
تا در این بوته زرّ پخته شویراست چون سیم خام سخته شوی
خَبث خُبث تو بسوزد پاکبگذرد خاک پایت از افلاک
فلکالمستقیم جای تو شدچون خدای تو رهنمای تو شد
کاین که نه چرخ و چار ارکانستآزمایش سرای یزدانست
نیک و بد را که آن به پرده درستآزمون پردهساز و جلوهگر است
چیست به زین که نزد دشمن و دوستبوته و کوره و ترازو اوست
آزمایش جدا کند پس و پیشکَه و دانه بدو سره کم و بیش
در خیال ار فزون و کاست بودآزمایش گواه راست بود
آدمی را که بر سقر گذرستجلوهگر کفر و دین و خیر و شرست
تا چو در بوتهٔ هلاک شودزانچه آلوده گشت پاک شود
شد هلاک ار دلش نباشد پاکور بود پاک از این سفرش چه باک
پاک رو زین سرای پر شر و شورورنه گردی به زیر پای ستور
آنکه او پاک رفت زین منزلگشت زادِ رهش همه حاصل
وانکه او بدگرست و آلودهگشت در رنج راه فرسوده
درشکن بام و بوم قلب سلیمبه کلام آی و درگذر ز کلیم