بخش ۷۲ - فی قضائه و قدره و امره و صنعه
داده از حکم تو تمنّی راامر دین را و عقل دنیی را
آنچه زاید ز عالم از امرستوآنچه گوید نبی هم از امرست
کفر و دین خوب و زشت و کهنه و نویرجع الامر کلّه زی او
هرچه در زیر امر جبّارندهمه بر وفق امر بر کارند
همه مقهور و قدرتش قاهرصنع او بر ظهورشان ظاهر
همه موقوف قدرت و حلمشهمه محبوس سابق علمش
آنکه عامی و آنکه از علماستآنکه محکوم و آنکه از حکماست
همه را بازگشت حضرت اوستهرکرا مُنّتی است مِنت اوست
عقل را نقل کرده اسبابشنفس را پی بریده انسابش
نسب نفس سوی عالم جانهمچو کورست و گوهر عمان