بخش ۶۱ - فصل فی شرائط صلوة الخمس والمناجات والتضرّع والخشوع والوقار والدعاء
قالالله تعالی: الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة، و قال النّبی علیهالسلام عند نزعه: و ما ملکت ایمانکم، و قال النّبی صلی اللّه علیه و سلم حبب الی من دنیاکم ثلاث: الطبیب والنساء و قرّة عینی فیالصلوة، و قال علیهالسلام: من ترک الصلوة متعمداً فقد کفر و بینالاسلام والکفر ترکالصلوة، و قال: المصلی یناجی ربه، و قال علیهالسلام لو علم المصلی من یناجی ما التفت و قال علیهالسلام کن فی صلوتک خاشعا و قال علیهالسلام: الصلوة نورالمؤمن، من اقام الصلوة اعطی الجنّة بالصلوة.
بنده تا از حدث برون نایدپردهٔ عزّ نماز نگشاید
چون کلید نماز پاکی تستقفل آن دان که عیبناکی تست
پای کی بر نهی به بام فلکباده کی در کشی ز جام ملک
تات چون خر در این سرای خرابشکم از نان پرست و پشت از آب
تا به زیر چهار و پنج و ششیباده جز از خم هوس نچشی
کی ترا حق به لطف برگیردیا نمازت به طوع بپذیرد
چون دوم کرد امر یزدانتچار تکبیر بر سه ارکانت
فوطهبافان عالم ازلتبر تو خوانند نکته و غزلت
روی سلطان شرع کی بینیکون در آب و در آسمان بینی
لقمه و خرقه هردو باید پاکورنه گردی میان خاک هلاک
چونت نبود طعام و کسوت پاکچه نمازت بود چه مشتی خاک
به رعونت سوی نماز مپایشرم دار و بترس تو ز خدای
سوی خود هرکه نیست بار خدایدهدش در نماز بار خدای
سگ به دُم جای خود بروبد و بازتو نروبی به آه جای نماز
از پی جاه و خدمت یزداندار پاکیزه جای و جامه و جان
قبلهٔ جان ستانهٔ صمدستاُحد سینه کعبهٔ اَحدست
در اُحد حمزهوار جان دربازتا بیابی مزه ز بانگ نماز
هرچه جز حق بسوز و غارت کنهرچه جز دین از آن طهارت کن
با نیازت به لطف برگیرندبینیازت نماز نپذیرند
بینیاز ار غم نماز خوریاز جگر قلیهٔ پیاز خوری
باز اگر هست با نماز نیازبرگِرَد دست لطف پردهٔ راز
هرکه در بارگاه لطف شتافتدادنی داد و جستنی دریافت
ورنه ابلیس در درون نمازگوش گیرد برونت آرد باز
تو لئیم آمدی نماز کریمتو حدیث آمدی نماز قدیم
هفده رکعت نماز از دل و جانملک هشده هزار عالم دان
پس مگو کین حساب باریکستزآنکه هفده به هشده نزدیکست
هرکه او هفده رکعه بگذاردملک هشده هزار او دارد
حسد و خشم و بخل و شهوت و آزبه خدای از گذاردت به نماز
تا حسد را ز دل برون ننهیاز عملهای زشت او نرهی
چون نبیند ز دین غنیمت تونکند هم نماز قیمت تو
قیمت تو عنان چو برتابدوالله ار جبرئیل دریابد
طالب اوّل ز غسل درگیردکز جُنُب حق نماز نپذیرد
تا ترا غل و غش درون باشدغسل ناکردهای تو چون باشد
غسل ناکرده از صفات ذمیمنپذیرد نماز ربّ عظیم
گرچه پاکست هرچه بابت تستهمه در جنب حق جنابت تست
اصل و فرع نماز غسل و وضوستصحت داء معضل از داروست
تا به جاروب لا نروبی راهنرسی در سرای الّا الله
چون ترا از تو دل برانگیزدپس نماز از نیاز برخیزد
ندهد سوی حق نماز جوازچون طهارت نکردهای به نیاز
زاری و بیخودی طهارت تستکشتن نفس تو کفارت تست
چون بکشتی تو نفس را در راهروی بنمود زود فضل اِله
با نیاز آی تا بیابی بارورنه یابی سبک طلاق سه بار
کان نمازی که در حضور بُوَداز تری آب روی دور بُوَد
تن چو در خاک رفت و جان به فلکروح خود در نماز بین چو مَلَک