شمارهٔ ۸۹
کسی کز کار قلاشی برو بعضی عیان گرددگمان او یقین گردد یقین او گمان گردد
نشانی باشد آنکس را در آن دیده که هر ساعتنشان بینشانی را نشان او نشان گردد
به گاه دیدن از دیدن به گاه گفتن از گفتنچو کوران بیبصر گردد چو گنگان بیزبان گردد
نهان گردد ز هر وضعی که بود آمد چه بود او راپس آنگه از نهان گشتن بر او وضعی عیان گردد
چنان گردد حقیقت او که وصف خلق نپذیردبه پشت خاک هامون همچو پروین آسمان گردد
اگر معروف و مشکورست در راه دل و دیدهز معروفی و مشکوری به مهجوری نهان گردد
اگر پابست سر گردد و گر دیده بصر گرددسنایی وار در میدان همه ذاتش زبان گردد