گنج

شمارهٔ ۱۷۰

تا کی اندر راه دین با نفس دمسازی کنیبر در میدان این درگاه طنازی کنی
کوزه و ابریق برداری و راه کج رویجامهٔ صدیق در پوشی و غمازی کنی
ور تو خواهی کز کمان شهوت و تیر نفاقاز سر انگشت دف زن ناوک‌اندازی کنی
نزد مغفرها ستور لنگ گردی و آنگهیپیش معجرها حدیث از مرکب تازی کنی
چون به کنجی باز بنشینی و با یاران حدیثاز گل و گرمابه و از شانهٔ رازی کنی
رو به گرد خاکبازی گرد کین آن راه نیستکاندرین ره با براق خلد خر تازی کنی
تا تو خود کی مرد آن باشی که خود را چون خلیلدر کف محنت چو گوی پهنهٔ غازی کنی
نیست سودای دفاع تو که در بازار صدقبا خس و خاشاک می‌خواهی که بزازی کنی
وقت آب و تخم کشتن گشته شیطان را قرینوقت خرمن کوفتن با موسی انبازی کنی
مگذران در لهو و بازی عمر لیکن روز حشرکیفر آن گاهی بری با حور عین بازی کنی