شمارهٔ ۱۴۱
ای به عین حقیقت اندر عینباز کرده ز بهر دیدن عین
پیش عین تو عین دوست عیانتو رسیده به عین و گویی این
چون تو آید ز عین تو همه توایستاده چو سد ذوالقرنین
تا تو گویی تو آن نه تو تو توییآن تو از تو دروغ باشد و مین
کی مسلم بود ترا توحیدچون که اثبات می کنی اثنین
بیش تو زان میان به باطل و حقچند گویی تفاوت ما بین
در یکی حال مستحیل بوداجتماع وجود مختلفین
اول از پیش خویش نه قدمیتا جدا گردد اصل مال از دین
نظر از غیر منقطع کن زانکشاهد غیر در دل آور عین
چند گویی ز حال غیر که قالقال بیحال عار باشد و شین
چون سنایی ز خود نه منقطعیکه حکایت کنی ز حال حسین