شمارهٔ ۱۳
ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را به علمهمچو هفت آبا تو دربایی و چون چار امهات
هفت ماه آمد که از بهر تقاضای صلتکردهام بر درگهت چون دولت و دانش ثبات
بارها در طبعم آمد کان چو گوهر شعرهااز زکات شعر گیرم تا مگر یابم نجات
باز گفتم کابلهی باشد که در دیوان شرعچون مجرد باشد از زر نیست بر گوهر زکات
تا بیابی گر بخواهی از برای حج و غزودر مناسک حکم حج واندر سیر رسم غزات
دشمن جاه تو بادا پی سپر همچون مناحاسد صدر تو بادا سرنگون همچون منات
تا بدان روزی که قاضی خلق باشد پادشادر جهان دین تو باشی مفتی و اقضی القضات
باد صد چندین ترا عمر ای فتی تا از سخاتاین امید از تو وفا گردد مرا پیش از وفات