شمارهٔ ۱۲ - در مدح نظامی
ای که چون اندر بنان آری قصب هنگام نظمصدر چرخ ثانی از فضل تو پندارم قصب
کوکب معنی تو در سیر آوری بر چرخ طبعوانگه از نوک قصب روز اندر آمیزی به شب
در یکی بیتت معانی روشنی دارد چنانکصد هزاران آفتاب روشن اندر یک ذنب
شعر تو ناگفته مانند عروس پردگیستتن نهان در پرده و رخسار در زیر قصب
خاطر و وهم تو چون از پرده بیرون خواندشخازن رایت ز گنج معرفت آرد سلب
چون به تخت حکمتت بر، جلوه کردی صورتشدیده داران خرد را لعبتی باشد عجب
شاید ار سلطان همی خواند نظامی مر تراچون منظم کردهای هر پنج حس را از ادب
آنکه در هر فن ز دانش ره برد با طبع شعرجای انصافست اگر باشد نظام او را لقب
قاصد حلم تو از روحانیان دارد نژادتا برید حلمت از یونانیان دارد نسب
مدح پاک تو سبب شد مر سنایی را چنانکمر روان پاک را شد علت اولا سبب
مهترا کهتر که باشد چون تو آیی در خطابزان زبان در فروش و خاطر گوهر طلب
پیشت آوردن سخن ترک ادب کردن بودزشت باشد تازی بغداد بردن در عرب
پردهدار عیب کار چاکرت کن خلق خوشچون دهان را پردهدار عیب دندانست و لب
تا بود عقل از ره دانشپرستان اصل غمتا بود جان از پی بیدانشان اصل طرب
شخص تو باد از طرب چون تندرستان از غذاروی بدخواهت ز غم چون روی بیماران ز تب