گنج

شمارهٔ ۹۹

با من بت من تیغ جفا آخته داردصبر از دل من جمله برون تاخته دارد
او را دلم آرامگه‌ست و عجبست اینکارامگه خویش برانداخته دارد
صد مشعله از عشق برافروخته دارمتا صد علم از حسن برافراخته دارد
جانم ببرد تا ندبی نرد ببازمزیرا که دلم در ندبی باخته دارد
صد سلسله دارد ز شبه ساخته بر سیمآن سلسله گویی پی من ساخته دارد