گنج

شمارهٔ ۸۱

ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیستجان اسیر عشق گشته دل به کیوان شرط نیست
«رب ارنی» بر زبان راندن چو موسی روز شوقپس به دل گفتن «انا الاَعلیٰ» چو هامان شرط نیست
از پی عشق بتان مردانگی باید نمودگر چو زن بی‌همتی پس لاف مردان شرط نیست
چون اناالله در بیابان هدی بشنیده‌ایپس هراسیدن ز چوبی همچو ثعبان شرط نیست
از پی مردان اگر خواهی که در میدان شویصف کشیدن گِرد او بی گوی و چوگان شرط نیست
ور همی دعوی کنی گویی که «لی صبر جمیل»پس فغان و زاری اندر بیت احزان شرط نیست
چون جمال یوسفی غایب شدست از پیش توپس نشستن ایمن اندر شهر کنعان شرط نیست
ور همی دانی که منزلگاه حق جز عرش نیستپس مهار اشتر کشیدن در بیابان شرط نیست