شمارهٔ ۸۰
در کوی ما، که مسکنِ خوبان سعتریستاز باقیات مردان، پیری قلندریست
پیری که از مقام منیّت تنش جداستپیری که از بقای بقیّت دلش بریست
تا روز، دوش، مستِ خرابات اوفتاده بودبر صورتی که خلق، بَرو بر، همی گریست
گفتم «ورا ببینم، که این سخت منکرست»گفتا که «حالِ منکَری از شرط منکِریست»
گفتم «گر این حدیث درست است پس چراست؟کاندر وجود معنی با خلق داوریست»
گفت «آن وجودِ فعل بُوَد کاندرو تو رابا غیر داوری ز پی فضل و برتریست»
آن کس که دیو بود چو آمد درین طریقبنگر به راستی که کنون خاصه چون پَریست
دستِ هنر نهاد کُله بر سر خِردهر تکمه از کلاهش دینارِ جعفریست
گفتم «دل سنایی از کفر آگه است»گفت «این نه از شمارِ سخنهای سرسریست»
در حقِّ اتحاد حقیقت به حقِ حقچون تو نهای حقیقتِ اسلام کافریست